بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند متعال مانند همیشه روزگار نظر لطف و مرحمت خویش را متوجه این بنده سراپا تقصیر کرد واین بار توفیق زیارت خانه خود وتشرف به اعمال حج را نصیب نمود،از آنجا که این سفر بسیار اتفاقی وخارج از روال طبیعی صورت پذیرفت به خودم جرائت می دهم که بگویم مورد نوازش حضرت باری تعالی قرار گرفتم ....
چند روز اول را در مدینه الرسول که به حق آن را مدینه منوره نامیده اند در جواز گنبد سبز نبوی و قبور ائمه بقیع علیهم السلام گذراندیم آرامش، اطمینان و توسل ارمغان این توقف کوتاه بود که از آبشار رحمت پیامبر وخاندان او برای ما ارزانی شد آرامش یک روح سرکش در مجاورت ارواحی پاک وبلند.اطمینان به اینکه عواملی برتر برای موفقیت در مناسک ما را یاری خواهند نمود و توسل به حضرات ائمه برای یافتن روح حج آن چیزی بود که در سایه سار سکونت در مدینه نصیبمان شدودر آخرین زیارت ازحضرت پیامبر خواستم من را در شمار امتش قبول کندوهیچ گاه تا پایان عمر از این رتبه ومقام بیرون نکند.
در هر صورت به مکه رفتیم قبلا دیده بودم که دیگران مطالبی را در بار ه حج نوشته اند ودر قالب های مختلف ادبی وتحقیقاتی آن را ارائه نموده اند اما آنچه در بدو ورود به صحنه حج واحرام در مسجد شجره به ذهنم حضور یافت وتا مدتها نیز این حضور ادامه داشت تعبییر جلال آل احمد بود که خود را "خسی در میقات" دیده بودو من هم حالا خسی در میقات بودم. امت اسلام فوج فوج در رنگهای مختلف ، زبانها وفرهنگ های گوناگون وارد این عرصه عبادی می شدند و من هر لحظه به کوچکی خود در این صحرای پر عظمت بیشتر از پیش پی می بردم بعدها دیدم عبارت جلال مقداری نیاز به تعدیل دارد خس اگر از میقات بیرون باشد به حیات خود ادامه می دهد اما من اگر از این امت ، از این آیین ، ازاین پیامبر، قرآن ، کعبه ... جدا بیفتم هیچ نیستم !!هیچ.
فلذا دنبال تعبیری می گشتم که خود را تعریف کنم وناشناخته وارد وادی حج نشوم .بدون اینکه خودم متوجه باشم دیدم در حالی که سالن مسجد شجره را طی می کنم در میا ن لبیک گویان حضرت حق این عبارت را تکرار می کنم_ومن یک قطره افتاده در دریای مواجم- آری من یک قطره بودم که اگر جدا بیافتم تبخیر می شود و دیگر هیچ !انسان بدون خدا ، پیامبر , علی ، قرآن، کعبه .......یعنی فنا شده در عالم مادیت.
مناسک حج بعد ازاحرام اعمالی را در بر می گیرد که شامل عمره تمتع-عرفات(عجب جایست این قسمت از جغرافیای مناسک و بنده بهترین شب عمر خود را در عرفات گذراندم) منی-جمرات-...وهر یک از آنها دنیایی از معارف را پیش روی حاجی می گذارد و بنده در این مقال بنای کالبد شکافی تمام ابعادمناسک را ندارم ونمی توانم داشته باشم فقط و فقط آرزو می کنم تمام مسلمانان برای یک بار هم شده این مناسک را درک کنند و توفیق این اعمال را داشته باشند –آمین یارب جلیل
احتمالا در نوشتاری دیگر با توجه به تصاویر موجود در دوربین شخصی و دوربین دوست همراهم جناب آقای دکتر سید جعفر علوی استاد اقتصاد دانشگاه امریکا به بررسی ابعاد اجتماعی حج خواهم پرداخت.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز توفیق پیدا کردم کتابی را به اتمام
برسانم که از جنبه های مختلف قابل بررسی وتحقیق است .شاید مانند این کتاب در حوزه
های علمیه هم مکرر نوشته شده است و هم مفصّل اما نکاتی در صدور این کتاب وجود دارد
که در نوع خودش کم نظیر است چون بحث مطروحه این کتاب یک بحث تخصصی است به جزئیات
آن ورود پیدا نخواهم کرد و فقط یکی ازجنبه های بیرونی واجتماعی آن رادنبال می
نمایم.کتاب مورد بحث تقریرات درس خارج "حجه
السلام والمسلمین سید محمد رضا سیستانی"در مبحث حج است که توسط
شاگردانش به نگارش در آمده است و تا به حال چند جلد آن به زیور طبع آراسته شده
است. آنچه به قوام وارزش این نوشتار افزوده است شخصیت استادی است که تقریرات
درسش نگاشته شده است.
سید محمد رضا سیستانی کیست؟
سیّد محمّدرضا سیستانی فرزند مرجع بزرگ شیعیان حضرت آیت الله العظمی سیستانی (دام ظله)است که در کنار فرزند دیگر آیت الله یعنی سید محمّدباقر سیستانی(حفظه الله) کرسی درس شان در حوزه علمیه نجف از پر بارترین محافل علمی محسوب می گردد واهل فن و کسانی که با مباحث کاربردی حوزه آشنا هستند نیک می دانند که اداره نمودن و بستر سازی یک درس خارج پر بار آن هم در حوزه ای مانند نجف از چه پایه ای از علم و شخصیت علمی خبر می دهد.
آنچه تعجب آگاهان را دو چندان نموده این می باشد که سیّد محمّدرضا سیستانی بازوی پرقدرت پدر در همه امور وشئونات است و موتور محرکه تشکیلات کم طول و عرض اما پر عمق ومحتوای آیت الله سیستانی همین مدرس فرهیخته وغوّاص عمیق عرصه فقاهت است. آنانکه به ملاقات مرجع شیعیان در نجف رفته اند می دانند و می فهمند که سیّد محمّدرضا چگونه و با چه حساسیتی به اداره امور می پردازد .از صبح پا به پای اعضای دفتر(یا بهتر بگوییم اعضای دفتر پابه پای او) شرو ع به کار می کند و وسواس هاس لازم برای اداره دفتری چون دفترسید سیستانی(تعبیری که عربها از آیت الله العظمی سیستانی دارند) را از خود بروز می دهد او به خوبی میداند کدام فرد را می بایست در کدام جایگاه پذیرائی نماید و شئونات واحترامات مختلف را با تواضعی عجیب همراه با وقاری ستودنی رقم می زند. راقم این عبارات خود به دفعات ومکرر نکاتی درس آموز را در رفتار این فقیه متواضع دیده است .اولین جلوه تواضع او این است که وی با دارا بودن وجاهت یک مدرس عالی قدر آن هم در حوزه نجف خودش را به تعبیر بنده "قربانی" نموده و در جهت حفظ دستگاه مرجعیت شیعه که همانا حفظ تشیّع در آن نهفته است همچون چشمی بینا بر ورودی درب منزل مرجعیت، امور را رصد می نماید و با تدبیر ومدیریتی مثال زدنی الگوی مناسب از یک "بیت موفق" را به نمایش گذاشته است بیتی که دریک کوچه تنگ و طول و عرضی کوچک پذیرای مهمانانی از تمامی اقشار و طبقات است از سردمداران کشورهای مختلف دنیا گرفته تا آن پیرمرد گرفتاری که برای حل مشکلاتش راه خانه سید سیستانی را در پیش گرفته است.او با حوصله ای عجیب در تمام مدتی که بیت مرجع شیعیان برنامه پذیرش دارد در جلو درب ایستاده است وبرای همگان آغوش می گشاید در ملاقاتها آنگاه که تنظیمات به جهت فرمایشات شیرین پدر ویا سخن مهمانان به درازا می کشد دقت درحرکت دستان سید محمّد رضا شما را به نوع مدیریت او راهنمایی میکند در لحظات حساس شرم و حیای دینی و احترام به مهمان از یک سو و به هم ریختن ساعات ملاقات دیگران از سوی دیگر او را وادار می کند دائما دستان خود را به هم بپیچاند و ناظر فهیم را به این حقیقت رهنمون می سازد که سید محمد رضا در بین امواجی از اخلاق اسلامی و مدیریتی جامع غوطه ور است ومی بیند که او چگونه ماهرانه زمام امور را به دست می گیرد وبا تدبیر مسئله را فیصله می دهد. دریک صبح عید فطر که حقیر مشرف به بیت مرجعیت بودم با چشم خود دیدم که هر که با هر عنوان و مقامی که وارد گردید سید محمد رضا اورا می بوسید وبا ذکردعای او را به دالان رسیدن به اتاق پدر راهنمائی میکرد.دیدن این صحنه ها از یک سوی انسان را به شعف وامیداشت واز سوی دیگر این سوال در ذهن انسان منصف جریان پیدا می کند که این چه توان وانگیزه است که در وجود این مدرس فرهیخته به ودیعه نهاده شده است.
باز نمودن ابعاد مختلف اداره بیت مرجع اعلای شیعیان(مانند پاسخ استفتائات ، صدور قبوض،نمایندگی های سطح جهان - ساخت وسازها-پیگیری سایتها، روزنامه ها، اخبار مختلف جهان،ملاقاتهای حساس و...) نه به صلاح است نه شدنی ولی آنچه واضح و روشن است این می باشد که ستون مستحکم اداره این مجموعه سید محمد رضا سیستانی است که همگان مراتب علم،درایت،تواضع و دور اندیشی اورا می شناسند.
او با مدیریت خاص خود توانسته است بیت مرجع بزرگ شیعه را از "حاشیه های خطرناک" دور نماید ودر جهت آزادشدن پتانسیل مرجعیت در حفط کیان شیعه قدم های موثر وبلند بردارد.این یک واقعیت است که انجام یک پرژه موفق رابطه مستقیم با نیروهای عامل دارد و سید محمد رضا یکی از اصلی ترین عوامل موفقیت بیت وشخص آیت الله سیستانی در اداره امور است.
اگر ابعاد مختلف سید محمد رضای مدیر را مورد بررسی و شرح کارهای روزانه اورا مورد مداقه و نظر قرار دهیم واز پیچیدگی های موجود در اداره بیتی مانند بیت آیت الله العظمی سیستانی (دام عزه) نیز باخبر باشیم چاره ای نداریم با صادر شدن اثری علمی به این حد از ظرافت و نکته پردازی انگشت به دهان بگیریم و سوال ذهن را به زبان بیاوریم که" با آن همه اشتغالات این بروز علمی چگونه امکان پذیر است."
بنده در یک جای نوشته بودم و حال نیز آن را تکرار می کنم که نجف اشرف چون مدفن ابوالعجائب، امیرالمومنین، باب علم رسول است لازمه اش اینست که از آن اعجوبه های نیز بروز نمایند که با مولفه های عادی جامعه قابل تعریف نباشند. خدا به جسم ،جان وقلم این سرباز باوفای مکتب شیعه استقامت و برکت عنایت فرماید تا هر چه بیشتر بتواند خدمات علمی خویش را به جامعه حوزوی ارائه دهد.
لینک این مطلب در سایت آینده نیوز http://ayandenews.com/news/33235
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
هفته گذشته هفته ای سر شار از آرامش بود آرامشی از جنسی خاص! فرض کنید یک قطره آب در یک مسیر پرحرارت در حرکت است اولین چیزی که در دل این قطره می توان یاقت "نگرانی "است. نگران از تبخیر شدن، از نابود شدن و از بین رفتن آرزوها، نگران برخورد با یک سنگ سوزان که بنیان عمرش را به بخار تیدیل نمایدو......هزاران نگرانی دیگز که اثر قطره بودن اوست، اماوقتی به چشمه ای ، جوی آبی یا حوض آبی می رسد آرامش می یابد که حوادث روزگار اورا نابود نکرد و رسید....
بعد از مدتها تشویش ، دو دلی ،بلا تکلیفی،ومدتها سر درگمی در نشناختن تکلیف؟ هفته گذشته هفته آرامش روحی من بود مَثل من مَثل همان قطره آب بود که از حوادث روزگار در تشویش بود وحیات معنوی خود را در خطر می دید. ولی هفته پیش من به جوی ،چشمه، دریا نه به اقیانوس پیوستم بله !نجف ، ایوان طلا، کارگاهی که مس وجود را طلا می کنند.افشا می کنم که نیمه شب نجف و نماز قبل از اذان صبح ایوان طلا اقیانوس آرامش بخش برای قطره وجود انسانهاست.کربلا ، کاظمین،سامرا،وتنفس در محل تنفس صاحب الامر هم جویبارهای بودند که بر تن خسته من جریان یافتند تا قطره احساس هویتی دوباره کند.وسروش جان بخش معبد وجود با نوای ملکوتیان حرم امیروجود هم نوا شوند و ندای لاتخف و لاتحزن سر دهند.....
دراین سفر به دیدار بزرگان دین رفتیم واز فیض محضر این شاگردان مکتب امیر المومنین (علیه السلام)بهره مند گردیدیم.
امیدوارم خدا توفیق دهد تا در بیانی جدا گانه آنچه را از این سفر اندوخته ام را قلمی کنم.انشاء الله
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
جهان هستی جهانی ناشناخته ودر بسیاری از مواقع اتفاقاتی که در آن صورت می پذیرد دور از از قدرت وخواست بشر است. منظورم اتفاقات کهکشانی و مافوق بشری نیست بلکه همین اتفاقات کوچک پیرامون زندگی عادی خودمان را می گویم که اگر با دقت و با نگاهی از جنس عمق به آن نظاره شود معلوم می کند که نقش انسان در تحولات زندگی در حدی که نخواهیم به جبرگرایی معتقد شویم موثر است.
شنبه شب یک دفعه برنامه یکشنبه ام تغییر کرد(به خاطر شرایط جوی شهری که می خواستم بروم)و قرارهای یکشنبه ملغی شد در کمتر از 30 ثانیه گفتم فردا بروم قم ورفتم .....
1- چند وقتی(بلکه چند سالی) می شد که یک کار اداری داشتم که
برای انجام نشدن آن کار گوشه ذهنم همیشه مشغول بود تا چشم باز کردم دیدم فیضیه هستم
و .....آن کارهم انجام شد!!!!
2- چند وقتی(بلکه چند سالی) می شد که ضریح مقدس امامین عسگریین وامام حسین علیهم السلام به همت مردم قم و دفتر آیت الله العظمی سیستانی (دام عزه)ساخته می شد و دوست داشتم مراحل ساخت آن را ببینم این توفیق به صورت کاملا ناگهانی حاصل شد چشم با ز کردم دیدم جلوی ضریح ارباب بی کفن مان حضرت اباعبدالله هستم ومائده بهشتی روضه واشک برپاشد. در کمتر از10 دقیقه آنچه سالیانی بود دنبال فرصت می گشتم تا عملی اش کنم فراهم شد.....وآن کارهم انجام شد!!!!
3- چند وقتی(بلکه چند سالی) می شد که دیدار یک دوست قدیمی ویک هم درس دوران عشق وصفا که نزدیکی قلبی بسیار زیادی با هم داریم را آرزو می کردم داخل ساختمان محل ساخت ضریح که بودم تماس حاصل شد من عرض کردم که کجا هستم فرمودند من هم همین مدرسه پشت ساختمان هستم کمتر از5دقیقه بعد هم دیگر را در آغوش گرفتیم مدرس حوزه با ریش های نیمه سفید شده....ومن توفیق دیدار ایشان را پیدا کردم و بعد از چند وقت... آن کارهم انجام شد!!!!
این اتفاقات در کمتر از سه ساعت اتفاق افتاد واین در حالی است که تقریبا حقیر در طول سال هفته ای دوبار قم مشرف می شوم وتوفیق انجام این کارها حاصل نشده بود.
4- چند وقت پیش سرکلاس فلسفه امتحان برگزار کردم یکی از آقایان کتاب ادبیات فارسی زیر دستش گذاشته بود از او اجازه گرفتم وکتابش را تورق نمودم در دور دوم تورق کتاب به شعر
درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری کشیده ام که مپرس
برخورد کردم یادم آمد اولین بار این شعر را از استاد کوهی در یک جلسه مذهبی شنیدم ساعت 11 شب بعداز تمام شدن جلسه رسیدم خانه وحافظ را برداشتم و در عالم نوجوانی شعر را تا آخر خواندم وفردا هم در راه مدرسه آن را حفظ کردم خلاصه یادم آمد این کتاب وقافیه عروض را هم پیش ایشان خوانده بودم...آمدم خانه دیدم دخترم (2/5سن دارد اما زبان 4 ساله ها را دارد) خوابیده روی آلبوم عکس های قدیمی من و دارد نگاه می کنند وقتی وارد شدم بدون مقدمه یک عکس را نشان داد گفت بابا این کیه؟ دیدم عکس اقای کوهی است پشت میکروفن !! همان جلسه ای که شعر درد عشقی کشیده ام را خوانده بود....شب رفتم تو گوگل سرچ کردم وبلاگ اشعارش را که توسط فرزندشان اداره می شود را پیدا کردم آرزوی چند ساله پیدا کردن ایشان هم محقق شد و.... آن کارهم انجام شد!!!!
.
.
اگر بخواهم ادامه دهم طولانی می شود همه ما در طول زندگی روزانه ، ماهانه وسالانه خودمان فراوان رد پای امدادهای الهی را می توانیم ببینیم به شرط اینکه نگاهی از جنس عمق داشته باشیم و بفهمیم که خداوند نظر لطف به بندگانش نکند به طور حتم – فرو ریزند قالبها.
بهتر است در انجام کار ها به قوه لایزال الهی وبه امداد اولیائ خدا یعنی پیامبر واولاد معصومش امیدوار باشیم و امر را به آن قوای الهی واگذار نماییم و گرنه در گردونه عالم هیچ کاری از دست بشر یک لا قبا ساخته نیست.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب قطور تاریخ شیعه سرشار از نام عالمان وفرهیختگانی است که پاسداران مکتب و راهنمایان خلق الله به سوی خداوند متعال بوده اند در این بین نام "شیخ مفید" یکی از درخشنده ترین صفحات این دفتر کهن را به خود اختصاص داده است. او اندیشمندی بزرگ ، وعالمی فرهیخته است که با تالیف کتابهای مختلف جان تشنه طالبان علوم دین را سیراب می نمود و از سوی دیگر با تربیت شاگردانی چون سید مرتضی، سید رضی و شیخ طوسی در مکتب فکری خود تحولی عظیم در حیطه علوم اسلامی ایجاد نمود. تالیفات او در حیطه عقاید وکلام و فقه خلاصه نشد بلکه با نگارش کتابهای همچون "الارشاد" غواصان تاریخ اسلام را نیز راهنمائی نمود تا در دریای بی کران اتفاقات تاریخی چراغی روشن به همراه داشته باشند.
چندی پیش کتاب "مسار الشیعه" شیخ را خریداری نمودم وتوفیق مطالعه آن را پیدا کردم. موضوع این کتاب اتفاقات ووقایع رخ داده در سه قرن اول اسلام است که به صورت موجز به آن اشاره گردیده ودر مناسباتی که اعمال ویا ادعیه ونماز سفارش شده ای دارد بدان اشاره نموده است .
او خود در بخشی از کتاب می نویسد:
به جانم سوکند که شناخت این موضوع(مسارالشیعه-روزهای شادی شیعه) زیور مومنان است وناآگاهی از آن برای صاحبان فضیلت و ایمان زشت است.
شاید این کتاب با این موضوع در نوع خود بی نظیر نباشد وکتاب"وقایع الایام" شیخ عباس قمی و یا "المراقبات" مرحوم ملکی تبریزی ازاین کتاب پر مطلب تر جلو نماید و واقعا هم همین طور است واز لحاظ محتوا آن دو کتاب از خصوصیات منحصر بفردی برخوردار اند اما چند نکته در کتاب "مسار الشیعه" وجود دارد که واقعا خاص است وجای دارد به آن به دیده تعمق نگریسته شود. اول اینکه ،مرحوم مفید اعلی الله مقامه اولین ماه سال قمری را در این کتاب ماه رمضان قرار داده است واین برگرفته از روایات وشواهد تاریخی است که نخستین ماه سال را ماه مبارک رمضان می دانند و نه ماه محرم.(فیه تامل)
نکته بعد تاریخ چند ولادت وشهادت ومرگ افراد است که با آنچه مشهور است تفاوت دارد.
درباب بیستم صفرو اربعین امام بی کفنمان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) عبارتی خاص با مفهومی خاص ارائه داده است که محققین آن را بررسی نمایند زیرا که حل آن برای پاره ای از مناقشات تاریخی تاثیری به سزا خواهد داشت.
کتابی است جالب وخواندنی که به فارسی نیز ترجمه وتوسط انتشارات زائر وابسته به آستان مقدسه حضرت معصومه سلام الله علیه چاپ ونشریافته که این ترجمه راه استفاده از آن را برای عموم طبقات فراهم آورده است.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
مرجعیت شیعه در عصر غیبت ولی عصر (علیه السلام)در مقاطع مختلف ودر قالبهای متقاوت به پاسداری از کیان شیعه پرداخته اند و مراجع استوار تقلید در هر عصر به اقتضای وظیفه خود عمل نموده اندمیرزای شیرازی ها ،شیخ انصاریها، علامه حلی و شیخ مفیدها و هریک از مراجع عصر مقتضیات زمان و مکان خود را در نظر گرفته و آنچه را که مرضی رضای ولی عصر (ارواحنا له الفداه)تشخیص می دادند را جامه عمل پوشانده اند و همگی نیز در تشخیص خود انشاء الله نزد خدا دارای ثواب و بهره می باشند.آنها گاهی سکوت کرده اند وگاهی فریاد خروشان سرداده اندو گاه سلاح به دست با استعمار پیر جنگیده اندو گاه در بالای کرسی تدریس نمودار وظیفه را ترسیم نموده اند.
این تفاوت دیدگاهها در بین مراجع اثر استنباط وشناخت آنان از مبانی فقه است و خود به این امر واقفند و اتفاقا همین آزاداندیشی است که باعث گردیده است سالیان دراز کرسی فقه شیعه پویا و زنده باقی بماند.
نکته تاسف آور و ملال زا در این است که گروهی عوام در این بین دایره دار میدان شوند و بخواهند تفاوت دیدگاههای بزرگان قوم را به کوچه وبازار بکشانند و عقیده عقیده مندان به مرجعیت را سست نمایند واین در حالی است که آنچه آنان از آن دم می زنند و به عنوان اختلاف از آن نام می برند اصولا وجود خارجی ندارد و این کاسه داغتر ار آش شدن نتیجه ای جز اختلاف و دودستگی بین مردم را در بر نخواهد داشت و میوه تلخ اختلاف نیز جری شدن دشمن و ضربه خوردن اصل اسلام است.سیره وروش مراجع وبزرگان دین همیشه در اینگونه مواقع دعوت به واقعیت امر بوده است و توجه به اینکه "هیچ اختلاف مبنای بین بزرگان نیست"وآنچه هست تفاوت نظر است و این تفاوت دیدگاه در نزد بزرگان امری منفی تلقی نمی گرددو این تفاوت افکار به مباحث دقیق علمی وتحقیقات تخصصی بازمی گردد که عوام و طبقات غیر متخصص از آن بی اطلاعند وبه همین دلیل حق اظهار نظر درباره موضوعات تخصصی را ندارند.
آنچه تاریخ50سال گذشته روایت می کند این است که در سالهای اولیه انقلاب شایعه اختلاف بین مراجع در راس آنها آیت الله العظمی خوئی(ره) با مرجع دیگر شیعه یعنی آیت الله العظمی خمینی(ره) در بین عموم پیچیدن گرفت وبا نشر این افکار جامعه مقلدین این دو مرجع دچار نوسانات مختلف گردید که پرداختن به آن ملال آور است اما خوب است بدانیم که در اوج این اختلافات( بین مردمی) با کسالت مرحوم آیت الله العظمی خمینی(ره) وانتقال ایشان به تهران آیت الله العظمی خوئی(ره) ابراز نگرانی نموده و پبام احوال پرسی ارسال می نمایند مرحوم آیت الله العظمی خمینی(ره) نیز به محض مرخص شدن به مراجع فرستنده پیام(مانند آقایان گلپایگانی ومرعشی نجفی) تلگراف می فرستند واز آنها با عنوان- آیت الله- تشکر می کنند اما پیام ایشان به آقای خوئی در آن اوج اختلافات کاذب نکته ای در خور توجه دارد و آن اینکه در پیام ایشان به اقای خوئی آمده است نجف-آیت الله العظمی خوئی ....... و ایشان را با لفظ آیت الله العظمی نام می برد آنانکه سیره علمای سلف به خصوص اقای خمینی (ره)را می دانند گواهند که حضرت ایشان در دادن لقب به افراد بسیار محتاط بودند و کسی را به لقبی که در حدش نبود خطاب نمی کردند .همین آیت الله العظمی خوئی که اینگونه در نظر "عوام بی اطلاع "دشمن مرجعی دیگر تلقی می شد واو را ضد انقلاب و..... خطاب می کردند بعد از رحلت مظلومانه اشان که در چنگال دژخیمان بعثی و صدام خون آشام صورت گرفت در پیام رهبر انقلاب اینگونه معرفی گردید:
عمر طولاني و پربرکت اين مرد بزرگ که نزديک به يک قرن امتداد يافت، سرشار از آزمايش هاي الهي و نشان گر سعي و تلاش يک انسان مومن و پرهيزگار است. ايشان در بسياري از علوم اسلامي رايج در حوزه هاي علميه از اساتيد مسلم و کم نظير به حساب مي آمد فقيهي بزرگ و اصولي اي عميق و مفسري نوآور و رجالي اي صاحب مکتب و متکلمي زبردست بود.
ذکر این نکات برای این موضوع است که بدانیم ما سرمایه های پربهای خود را در خرمن آتش ندانم کاری نسوزانیم وبا حرکات عوامانه آنچه نیست را هست جلوه ندهیم.مراجع تقلید وبزرگان دین همگی با تشخیص خود و هر یک با هدف اعتلای اسلام به وظیفه خود عمل می نمایند و خود را نوکر و چاکر امام عصر (ارواحنا فداه) می دانند و در جهت رضایت او کوتاهی نخواهند کرد.
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنودباشی و ما رستگار
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت



